
قفسهنوشت ۵۰: فیلها؛ نوشتهٔ شاهرخ گیوا
خلاصهٔ مضمون رمان، جملهای است از نویسنده در یکی از مصاحبههایش که اتفاقاً تیتر مصاحبه هم شد: «همان بهتر که مردم کتاب نخوانند». جهان داستانی شاهرخ گیوا (مرزوقی) سرد است و سیاه. فیروز جناه، شخصیت اول داستان، که به اشتباهی «جناب» خوانده میشود، مرد میانسال چاق و کچلی است که دیوانهوار اسکناسهایی را جمع میکند که تویش با دستخط یادگاری نوشته شده است...
سیاهمشق ۵۱
شاید که جام او شراب دیگری دارد
مستی برایش جلوهٔ زیباتری دارد
گم بود دنیا در فراسوی نگاه او
شهر نگاهش وسعت پهناوری دارد
با هم قطاران بود اما خوب میدانست
این راه حتماً ایستگاه آخری دارد
باور نمیکردند خیلیها که این مرداب
غیر از سیاهیها، گل نیلوفری دارد
چون کاهنان وقتی که میدیدند عیسی را
انگار میکردند مریم همسری دارد
سردار بیسر میشود در های و ...

قفسهنوشت ۴۹: خوشههای خشم؛ نوشتهٔ جان استاینبک
خوشههای خشم (انگورهای خشم) رمانِ جان استاینبک، نویسندهٔ معاصر امریکایی، است که به سال ۱۹۳۹ در ۱۰۰ روز نوشته شده است. این رمان به دلایل مختلف، مانند تنگدستی نویسنده، مشکلات ساختاری واضحی دارد، مانند توضیحات میان مکالمهها که گاه اصل سادهٔ نشان دادن به جای توضیح دادن را زیر پا میگذارد، یا اشتباهات جغرافیایی در مورد ایالت اوکلاهاما که از چشم منتقد...

قفسهنوشت ۴۸: ارزش میراث صوفیه؛ نوشتهٔ عبدالحسین زرینکوب
نوع نگارش کتابهای مرحوم زرینکوبْ فشرده و با متنی روان است. این خاصیت تقریباً در همهٔ کتابهای زرینکوب وجود دارد. لذا اگر کسی بخواهد از کتابهایش یادداشت بردارد، احتمالاً مجبور شود کل کتاب را رونویسی کند؛ اصل کتاب چکیدهای از کتابی فرضی است که میتوانست درازدامن باشد ولی زرینکوب با هنرمندیِ بسیار، آن را شستهرفته و کوتاه تحویل مخاطبش داده است. ن...

قفسهنوشت ۴۷: در سایهٔ سیمرغ؛ نوشتهٔ یوسفعلی میرشکاک
«در سایهٔ سیمرغ» بار دیگر به من ثابت کرد که خیلی از فردوسی کم میدانم و نگاهم بسیار تحت تأثیر باستانگراها بوده است.
که فردوسی توسی و پاک جفت
نه این نامه بر نام محمود [غزنوی] گفت
به نام نبی و علی گفتهام
گهرهای معنی بسی سفتهام
یا وقتی میگوید:
اگر در دلت هیچ مهر علی است
تو را روز محشر به خواهشگری است
میرشکاک بر این اعتقاد است که فردوسی، به خاطر ...

قفسهنوشت ۴۶: بیترسی؛ نوشتهٔ محمدرضا کاتب
«… همهٔ عمر «بینام» بودم: سالها در آرزوی داشتن یک نام جنگیده بودم. و وقتی به آن نام دیگر احتیاجی نداشتم، یک روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم توی آیینه «نامکنندهٔ» بزرگی مقابلم ایستاده. نامکنندهای که خودش هنوز نامی نداشت، و فقط زادِ پدرش بود. نامکنندهٔ بینامی که نامش چنان وحشتی توی دلها میانداخت که قابل باور حتی برای خودش نبود.»
جملات بالا...

قفسهنوشت ۴۵: صخرهٔ برایتون؛ نوشتهٔ گراهام گرین
صخرهٔ برایتون نوشتهٔ گراهام گرین اثری است که از چند وجه متفاوت دارای نقاط قوت و ضعف است. همین باعث میشود که از یک وجه با یکی از قویترین کارهای داستانی مواجه باشیم و از وجهی دیگر با یک کار معمولی.
شروع و پایانبندی داستان منحصر به فرد است. در آغاز داستان، «هیل» میداند که قرار است کشته شود چون در اولین جمله از کتاب چنین آغازی آمده است:
«هیل میدا...

قفسهنوشت ۴۴: پنج اقلیم حضور؛ نوشتهٔ داریوش شایگان
در مقدمهٔ کتاب ادعا شده است که سعی در پاسخ به این سؤال شده که چرا ایرانیان این قدر با شعر مأنوسند، برخلاف دیگر اقوام تاریخدار جهان که شاعران جایشان در قفسههای کتابخانههاست نه در قفسهٔ سینههای عوام و خواص. نویسنده ادعایی مبنی بر تخصصی بودن مقالات ندارد و لذا خواننده از این کتابِ بسیار کوتاه انتظار ویژهای نباید داشته باشد. اما نویسنده سؤالی را ک...

قفسهنوشت ۴۲: دین و سینما؛ نوشتهٔ محمد مددپور
این کتاب مانند دیگر کتابهای مرحوم محمد مددپور با نگاه «حکمت انسی» به هنر مدرن و با تأثیر صریح از تفکرات سید احمد فردید نوشته شده است. به همین جهت رد پای اصطلاحات فردیدی (مانند فروبستگی، فراشد، و فلکزدگی) توی این کتاب پیداست. یکی از مقالات این کتاب جوابیهٔ نویسنده به مقالهای در یکی از روزنامههای اصطلاحطلب است، در آنجا زاویهٔ دید نویسنده با امث...

قفسهنوشت ۴۳: ملکوت؛ نوشتهٔ بهرام صادقی
از دو دیدگاه میشود به داستان بلند یا رمان کوتاهِ بهرام صادقی نگاه کرد. از نظر تجربهٔ ادبی، زمانی این داستان نوشته شده است که داستاننویسی در ایران هنوز در سنین جوانیاش به سر میبرده است و از این جهت، این کار قابل ستایش است. کاری سورئال با تهمایههای فلسفی و ترس. از دیدگاه دوم، یعنی نگاه به این کتاب فارغ از آن که کِی و چگونه نوشته شده است، متأسفا...

قفسهنوشت ۴۱: طبل حلبی؛ نوشتهٔ گونتر گراس
نوشتن از «طبل حلبی» نوشتهٔ «گونتر گراس» جرأت ویژهای میخواهد. گونتر گراس (۱۹۲۷-۲۰۱۵) در سال ۹۹ جایزهٔ نوبل برده است و از قضا این کتاب، یکی از سهگانههای جنگش، معروفترین و پراستقبالترین کتابش است. این کتاب سه جلد (سه کتاب) است: کتاب اول، کتاب دوم و کتاب سوم. کتاب به نسبت حجیمی است (با قلم ریز انگلیسی ۵۶۳ صفحه متن داستان است). به خاطر بیپرده گفت...

قفسهنوشت ۴۰: آبیتر از گناه یا بر مدار هلال آن حکایت سنگینبار؛ نوشتهٔ محمد حسینی
«آبیتر از گناه یا بر مدار هلال آن حکایت سنگینبار» اثر محمد حسینی از سوی انتشارات ققنوس در ۱۲۵ صفحه در سال ۱۳۸۳ منتشر شده است و توفیق بردن جایزهٔ بنیاد گلشیری را داشته است. به خاطر قلم درشت و تعداد صفحات کم، این داستان را میشود در یک نشست خواند. داستان اعترافات جوانی شهرستانی است در مورد قتل همسر شازده، عصمت. جوان ادعا دارد که ناقص متولد شده است،...

قفسهنوشت ۳۹: این سو و آن سوی متن؛ نوشتهٔ عباس معروفی
«این سو و آن سوی متن» حاوی درسگفتارهای عباس معروفی در مورد داستاننویسی است. این کتاب قبلاً به صورت جزوهای کوتاه در اینترنت منتشر شده بود ولی نشر گردون (متعلق به خود نویسنده در آلمان) آن را در ۴۰۹ صفحه منتشر کرده است. البته به نظرم همان جزوهٔ کوتاه کفایت میکند. آغاز کتاب خیلی هیجانانگیز است: مثالهای درخور و متناسب با موضوع، ریزبینیهای ستودنی ...